الشيخ محمد رضا المظفر ( مترجم : غرويان وشيروانى )
401
أصول الفقه ( فارسى )
5 - معناى حسن و قبح ذاتى حسن و قبيح به معناى سوم خود به سه قسم تقسيم مىشوند : 1 - چيزى كه « علت » براى حسن و قبح است و حسن و قبح در اين قسم ، « ذاتى » ناميده مىشود مثل عدل و ظلم ؛ علم و جهل . چرا كه عدل از آن حيث كه عدل است ، دائما جز حسن نيست ، يعنى هرگاه عنوان عدل در موردى صادق باشد ، لزوما فاعل آن در نزد عقلاء مدح مىشود و محسن ( نيكوكار ) شمرده مىشود . و همينطور ظلم - از آن حيث كه ظلم است - دائما جز قبيح نيست ، يعنى هرگاه عنوان ظلم بر موردى صدق كند ، فاعل آن در نزد عقلاء ، مذموم است و گناه كار شمرده مىشود . 2 - چيزى كه « مقتضى » حسن و قبح است و حسن و قبح در اين مورد ، « عرضى » ناميده مىشود مثل تعظيم و تحقير دوست . چرا كه تعظيم دوست خود به خود حسن و ممدوح است و تحقير وى خود به خود قبيح است و لكن تعظيم دوست به عنوان تعظيم دوست ، چهبسا قبيح و مذموم باشد مثلا آنجا كه همين تعظيم سبب گردد كه شخص ثالثى به وى ظلم كند ( و يا وى به شخص ثالثى ظلم كند ) . « 1 » بر خلاف عدل كه با صدق عنوان عدل محال است قبيح باشد . همچنين تحقير دوست با همين عنوان تحقير دوست ، ممكن است حسن و ممدوح باشد ، مثل آنجا كه سبب نجات وى شود ، و لكن محال است كه ظلم ، با بقاء صدق عنوان ظلم ، حسن باشد . 3 - چيزى كه اصلا و فى نفسه عليت و اقتضائى براى حسن و قبح ندارد و فقط گاهى متّصف به حسن مىشود مثل آنجا كه عنوان حسنى مثل عدل برآن منطبق شود و گاهى متّصف به قبح مىشود مثل آنجا كه عنوان قبيحى مثل ظلم برآن منطبق گردد . و گاهى هيچيك از اين دو عنوان برآن منطبق نيست و لذا نه حسن است و نه قبيح ، مثل زدن - مثلا - كه براى تأديب حسن است و براى انتقام ، قبيح است . و در مواردى مثل زدن موجودى كه داراى روح نيست ( مثل سنگ ) نه حسن است و نه قبيح . و معناى ذاتى بودن حسن و قبح اين است كه آن عنوانى كه حسن يا قبيح است ، فى نفسه و ذاتا صفت مزبور ( حسن يا قبيح ) را داشته باشد نه از آن جهت كه تحت عنوان ديگرى مندرج است ، يعنى احتياج به واسطه در اتصاف به اين دو صفت ( حسن و قبح ) نداشته باشد .
--> ( 1 ) - تركيب « ظلم ثالث » در متن ، مىتواند اضافهء مصدر به فاعل يا مفعول باشد . امّا به قرينهء عبارت « . . . سببا لنجاته » كه در سطور بعد آمده ، روشن مىشود تركيب مزبور ، اضافهء مصدر به فاعل است ( غ ) .